داستانی شگفت‌آور از لحظه میلاد امام زمان (عج)/ حضرت مهدی بعد از تولد چه گفت؟
12 بازدید
داستانی شگفت‌آور از لحظه میلاد امام زمان (عج)/ حضرت مهدی بعد از تولد چه گفت؟
خلاصه‌ی آنچه در این مطلب می‌خوانیم

در برخی کتب شیعی روایتی جالب از حکیمه خاتون، عمه امام حسن عسکری (ع) در مورد میلاد باسعادت امام زمان (عج) و چگونگی آن نقل شده است.

در باب تولد امام زمان (عج) روایات بسیاری نقل است . یکی از این روایت ها روایت حکیمه خاتون (دختر امام جواد (ع) و عمه امام حسن عسکری) است که درجلد سیزدهم «بحارالانوار» علامه مجلسی از حسین بن همدان نقل شده است.

طبق این روایت، حسن بن همدان گفت: یکی از علمای موثق از حکیمه خاتون (دختر امام جواد (ع))  روایت نموده که فرمود: هر وقت خدمت امام حسن عسکری (ع) می رسیدم، دعا می کردم که خداوند فرزندی به وی موهبت کند. یک روز چون نزد وی رسیدم، به من گفت: عمه آنچه از خدا می خواستی به من روزی کرد. دست به دعا برداشتم. سپس عرض کردم: این مولود بزرگ از چه زنی خواهد بود؟ فرمود: از نرجس. گفتم: اتفاقاً در میان زنان شما کسی نزد من از نرجس محبوب تر نیست. پس برخاستم و نزد او (نرجس خاتون) رفتم و او مانند وقتی که نزد من بود، از من احترام کرد. من دست های او را بوسیدم و او را از خدمت کردن باز داشتم. او مرا بانوی خود می خواند و من نیز او را بانوی خویش می خواندم. او به من گفت: فدایت گردم و من گفتم: من و همۀ دنیا فدای تو شویم!

 

تولد نوری که عالم را می گیرد

حکیمه خاتون ادامه می دهد: سپس به وی گفتم: امشب خداوند پسری که سرور دو جهان است به تو عنایت می فرماید که آرزوی اهل ایمان است. سپس برخاستم و در وی نظر کردم، اثری از حاملگی ندیدم.

به همین جهت به امام (ع) عرض کردم من اثری در وی نمی بینم. حضرت تبسمی کرد و فرمود: عمه ما ائمه در شکم ها نیستیم، بلکه در پهلوهای مادران می باشیم زیرا ما نور خدائیم که پلیدی ها آن را نمی آلاید .

عرض کردم: آقا چه وقت متولد می گردد؟ فرمود: موقع طلوع فجر . من برخاستم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم. حضرت هم در صفه ای از همان خانه خوابیدند. موقع نماز شب که برخاستم، نرجس خوابیده بود و علامت حمل نداشت. چون به نماز وتر رسیدم درباره وعده امام به شک افتادم که فجر نزدیک است و بچه نیامد. حضرت از همان صفه صدا زد: عمه هنوز فجر طلوع نکرده است! نماز وتر

 

تمام کردم و نرجس را حرکت دادم و به او نزدیک شده و نام خدا بر او خواندم و پرسیدم: آیا چیزی در خود می یابی؟ گفت: آری. سپس هر دو خوابیدیم و بیدار نشدم تا آنکه صدای امام را شنیدم که می فرماید: عمه فرزندم را نزد من بیاور.

چون روپوش از روی او برداشتم، دیدم روی زمین افتاده و خدارا سجده می کند و بر روی بازوی راستش نوشته شده: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهُوقاً. کودک را در آغوش گرفتم. دیدم پاک و پاکیزه است. سپس در پارچه ای پیچیده نزد پدر بزرگوارش بردم. حضرت او را روی دست چپ گرفت و دست راست بر پشت او گذارد و زبان در دهان او نهاد و دست بر پشت و گوش و بندهایش کشید و فرمود :

فرزندم با من سخن بگو. او نیز خواند: اَشْهَدَ انَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهَ وَاشْهَدَ انِ مُحَمَّد رَسُولُ الله و اشهد ان علی أَمِیرُ المُؤْمِنِینَ ولی الله.  پس تمام ائمه را نام برد تا به خودش رسید و برای دوستانش دعا کرد که خداوند فرج او را نزدیک گرداند. آنگاه چشم گشود .

امام فرمود: عمه! او را نزد مادرش بیر تا به وی سلام کند و بعد نزد من بیاور . چون نزد مادرش بردم، سلام کرد. سپس او را نزد پدرش برگردانیدم؛ مثل اینکه میان من و حضرت پرده ای آویخته شد و من آقا را ندیدم. لذا پرسیدم: آقا، آقازاده چه شد؟ فرمود: آن کس که از تو نزدیکتر است، او را برد. سپس او را برگردانیدند.

 

شگفتی هایی هنگام تولد امام زمان (عج)

حکیمه خاتون ادامه می دهد: چون روز هفتم خدمت حضرت رسیدم، فرمود: فرزندم را بیاور! آقا را در لباس زردی پیچیده، نزد پدر بردم. مانند بار اول دست به سر و صورت او کشید و  فرمود: پسرم با من حرف بزن! او هم این آیه شریفه را خواند:  وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

آنگاه فرمود: فرزندم از کتب آسمانی که بر پیغمبران پیشین نازل شده نیز قرائت کن. نخست صحف حضرت آدم را به زبان سریانی خواند و بعد کتاب ادریس و نوح وهود و صالح وصحف ابراهیم و تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسى و قرآن جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله را خواند. سپس قصص انبیاء و مرسلین را تا زمان خود حکایت نمود .

چهل روز پس از تولدش که خدمت امام حسن عسکری (ع) رسیدم، دیدم مولی صاحب الزمان در خانه راه می رود. صورتی نیکوتر و زبانی فصیح تر از صورت و زبان او ندیده بودم. امام (ع) فرمود: عمه این مولود در پیشگاه ذات باری تعالی بسیار عزیز است. گفتم: آقا، من از مشاهده وضع او آنچه باید بدانم می بینم. فرمود: عمه ! نمی دانی که رشد یک روز ما ائمه با رشد دیگران در یک هفته و رشد یک هفته ما با رشد یک ساله دیگران برابر است؟ پس سر آن مولود مسعود را بوسیدم و به خانه برگشتم.

باز که آمدم او را ندیدم. از امام جویا شدم. فرمود: او را سپردم به کسی که مادر موسی فرزندش را به او سپرد. سپس فرمود چون خداوند مهدی را به من موهبت فرمود، دو فرشته فرستاد و او را به سرا پرده عرش الهی بردند و از بارگاه ذات ربوبی ندا رسید :

ای بنده من، آفرین برتو باد به یاری کردن دین و فرامین و راهنمائی بندگان من !

به وسیله تو، بندگانم را مؤاخذه می کنم یا مشمول رحمت می گردانم و آنها را به تو می بخشم و با خشم تو عذاب می کنم. فرشتگان، زود او را به پدرش برگردانید که در کنف حفظ من است، تا زمانی که به وسیله او حق را آشکار و باطل را از میان ببرم و دین من در سراسر گیتی گسترش یابد .

 

برچسب‌های مطلب
نظرات کاربران دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید